عشقولانه های من و شوشو
HoMe ♥.♥ eMaiL ♥.♥ Design ♥.♥ Profile
سلام دوست جونیای خودم خوبین ؟ ما هم خوبیم ممنون ، دعا کنین ویزای برادرم درست بشه 1 شنبه دوباره از ایران اقدام کرده 5شنبه جمعه ی گذشته رفتیم ویلا با مامان بابا و پویا اینا ، خیلی خوش گذشت ، من عاشق اینم که شمال باشم و بارون بیاد صبح تا شب بر خلاف بقیه ، که ایندفعه اینجوری شد و بنده بسی کیفور شدم شنبه هم موندم خونه و یکشنبه هم شرکت بودم که مامان زنگ زد کاری نداری پاشو بیا که بابات باقالی خریده دیگه طرفای ظهر بود که رسیدم خونه و چون بهش گفته بودم صبر کنه من برم اونم کاری نکرده بود دیگه دسته جمعی نشستیم پاک کردیم و شامم اونجا موندیم سه شنبه خونه ی دوست سام دعوت بودیم الانم شرکتم و شب خونه ی یکی دیگه از دوستامون دعوتیم و براش تابلو فرش خریدیم و دیگه ظهر میریم خونه و شبم که اونجاییم فردا هم پدرشوهری همه مونو دعوت کرده باغ کردان به خاطر برادرم که از کانادا اومده همش اذیتش میکنم میگم امید جان اونجا لوبیا سبزاش خوبه بیا بریم لوبیاهامونو بخریم یه دفعه ای دور هم پاک کنیم مدیونین فکر کنین ما اینجوری بودیم در مورد وبلاگ آشپزی دوستایی که توی نظرات موافقت کرده بودن لطفا ایمیل هاتونو برام بذارین که میخوام وبلاگو درست کنم ایمیل ها لازمه : هبه جون ، نسترن جون ، زهرا جون مامان پارمین خوشگله ، سمانه جون ، صبا جون ، هستی جون ، دخمل کوشولوی عزیزم ، بهناز خانومی عزیزم ،سحر جون ، بهناز جون فکر کنم مال چند تاتونو دارم ولی لطف کنین بازم بذارین که فردا یا شنبه درستش کنم بوووووووووووس سلام جیگرای خودم خوبین ؟ بووووووس برای همه تون ببخشید اگه دیر میام آخه شما الان با یه ملیسای شاغل روبرو هستین چهارشنبه رفتیم تولد نوه عموم و بد نبود خوش گذشت ، 5شنبه پسر خالم که بهشتی درس میخونه رفت مکه و شبش اومد شام خونه ی مامان اینا و ما هم اونجا بودیم ، جمعه رفتیم دماوند یاغ پدر شوهری و شب ساعت 11 رفتیم خونه ی عمو اینا چون علی اینا ساعت 5 بلیط داشتن ، یهویی زد به سرمون و ما هم ساعت 2 باهاشون رفتیم فرودگاه امام ، پویا و مامانشم باهامون بودن ، ساعت 5 اونا پرواز داشتن و ما هم 6 خونه بودیم شام بامیه گذاشتم ، برم برنج بدرستم و سالاد درست کنم و اگه خدا خواست یه کم درس بخونم دی: راستی: موافقین یه وبلاگ گروهی آشپزی راه بندازیم و هر کی هرچی بلده یا درست میکنه بذار اونجا ؟ هرکی موافق بوده خبرشو بده همه تونو دوست دارم بوووووووووووس از همه تون ممنونم که اینقدر خوبین ، ببخشین اگه من کوتاهی میکنم و نمیرسم بهتون سر بزنم ، ولی از این ببعد سعی میکنم که برای هر آپ جدیدتون حتما بیام پیشتون این هفته و هفته ی پیش نسبتا سرم شلوغ بود ، دوشنبه خانواده ی عمه م رو دعوت کردم و مامان اینا ، ما رسممونه کسی که فوت میکنه خانواده شو دعوت میکنیم ، بزرگترا دعوت کردن و کم کم نوبت به ما رسید و دوشنبه اومدن ، برای شام باقالی پلو با مرغ و قرمه سبزی درست کردم و ژله و کاسترد درست کردم که از کاسترد اصلا خوشم نیومد تا ساعت 1.20 هم موندن و رفتن ، یعنی تا رفتن من ولو شدم روی تخت ، سام ظرفا رو جمع کرده بود و اومد خوابید 4شنبه قرار بود پسر عموم اینا بیان خونه مون ( اخه پسر عموم الان 11 ساله استرالیاس و یه زن چیینی گرفته و اسم پسرشم آرمان هست و 2سال و نیم سن داره ؛ اومدن ایران که آرمان رو ختنه کنن ) و 5شنبه دو هفته پیش جشنش بود که براش پول بردیم چون گفت وسیله نمیتونم ببرم ، قرار بود بیان خونه مون که سام براش کار پیش اومد بره شمال ، یهویی گفت بیا علی و رَن و آرمان رو هم ببریم ، همین رفتن ما مصادف شد با اومدن مامان بابا و پویا اینا و اون یکی پسر عموم که ایرانه با زن و بچه ش و زن عموم ، دیگه 4شنبه صبح راه افتادیم و مش اکبر ویلا رو آماده کرده بود و سوری خانوم هم برامون غذا درست کرده بود ، حدودای 1 رسیدیم و ناهار خوردیم و بعد از استراحت رفتیم بیرون و شامم بیرون و برای 5شنبه رفتیم جت اسکی و جنگل و گردش و جمعه شب ساعت 10 تهران بودیم شنبه مامان پسر عموم اینا رو دعوت کرد ( ما وقتی دعوت میکنیم کل خانواده رو دعوت میکنیم ) من از صبح رفتم اونجا و فسنجون و مرغ و الویه درست کردیم و الویه رو مثل کلبه درست کردم خیلی ناز شد ولی غارتش کردن نشد عکس بگیرم دی: نامردا زدن از وسط کلبه شروع کردن به خوردن خونه مو خراب کردن ، همه میگفتن شوهرت اینکاره س اونوقت تو بلد نیستی لااقل ازش کمک میگرفتی دیروز تولد بابای پویا بود ، من از ظهر اونجا بودم و برای شب دلمه کلم و گوجه و بادمجان و فلفل دلمه ای درست کردیم با مرغ شکم پر ، ژله ، ماست و خیار و سالاد ، کادو هم ما پیراهن کراوات گرفتیم ؛ مامان بابام یه هارد اکسترنال ؛ امید ست کیف کمربند خریدیم ؛ خانواده ی عموم هم بودن ولی مامان علی نذاشت علی بیاد، موقع اومدنش همه برقا رو خاموش کردیم و وارد که شد بمبک ترکوندیم و حسابی سورپرایزش کردیم فردا شب هم تولد نوه عموم دعوتیم که 5شنبه س ولی چون علی اینا جمعه شب باید برگردن استرالیا و 5شنبه هم محمد اینا عروسی دعوتن قرار شد تولد محمد رو فردا شب بگیرن ، مامان یه راند کشتی کج خرید 39 تومن ، پویا یه ری مستریو خرید براش ، منم یه ساعت برای اتاق خوابش خریدم 24 ، بعدا عکشو میذارم خودم خوشم اومد به احتمال زیاد پروانه شو برای خودمون میخرم مامانم میگه خدا به آدم عروس میده اینجوری بده دی: من شنیدم زن های چینی خیلی مطیع شوهر و خانواده هستن ولی اینجوریشو ندیده بودم ، یعنی یه دقیقه نمیشینه روی زمین ، یا به بچه ش میرسه یا به شوهرش یا میریم خونه ی عموم غذا درست میکنه یا کار میکنه ( ماشالله انرژی ) دی: همه تونو میدوستم بووووووووووووووووس در مورد قالبم : از بچگی عاشق لاویز بودم ، همیشه آدامسشو میخریدم آلبوم برچسباشو دارم دی: قبل از کتک زدن من یا پرت کردن تخم مرغ و گوجه ی له شده و اینا دی: از همه ی دوستام که این مدت به یادم بودن و برام کامنت یا ایمیل گذاشتن تشکر میکنم ، همه تونو دوست دارم یه معذرت خواهی دیگه هم بهتون بدهکارم بابت اینکه یه دفعه ای رفتم نظر تایید نشده زیاد دارم و فعلا شاید نتونم همه شو جواب بدم ولی دوستای گلم که تقاضای لینک دارن حتما توی پست نظر بذارن برام رمز این پست عوض میشه ، اونایی که خواستن و میشناسمشون و با کامنت دادن این پست می فهمم به یادم بودن کامنت بذارن بهشون رمز بدم ، اونایی هم که توی خونه تکونی لینکدونیشون منو پاک کردن دست گلشون درد نکنه ، تحت هر شرایطی همه تونو دوست دارم شرمنده که دیر شد ولی بازم لطف خودشو داره دیگه نه ؟ سال نو همگی مبارک امیدوارم که سال خوبی داشته باشین دلم برای همه تون تنگ شده ، به احتمال زیاد امشب یا فردا میام و از این مدت میگم همه تونو دوست دارم بوس ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار منو از خاطره کم کن ، تا ابد خدانگهدار شاید بای برای همیشه جمعه رفتیم عروسی ولی چون کسی رو نمیشناختیم زیاد خوش نگذشت ، همش با سام اس بازی میکردیم که آخرش مامانم دهوام کرد گفتم خب چیکار کنم من که کسی رو نمیشناسم شنبه بیدار که شدم گلو درد داشتم ولی خوددرمانی کردم و زنگ زدم قالیشویی اومدن فرشا رو بردن و یه کم سوپ برای خودم درست کردم و خوردم تا عصر که سام اومد و به مناسبت روز عشقولیمون شام رفتیم بیرون و اون برام بدلیل نداشتن وقت و تازه از سفر اومدن یه سبد گل و سکه خریده بود و منم براش کت شلوار خریده بودم که بهش دادم البته برای تولدشم بودا دی: قابل توجه تهرانیای عزیز دوست سام یه رستوران سنتی بهمون معرفی کرد که مال برادرش بود توی جمالزاده نرسیده به انقلاب چهار راه اول ، اسمشم سپیدار بود ، یعنی غذاش فوق العاده بود یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین ، تونستین سر بزنین ما که جوجه با استخون و لقمه شو خوردیم معرکه بود یکشنبه دو نفر اومدن کمکم فعلا هال و پذیرایی رو تمیز کردن شامم مامان سام با مامانم و برادرام دعوتمون کرده بود که برادر بزرگم اینا نیومدن ، البته خودش خونه ی مامان ایناس ولی دوست نداشتیم مادر شوهری اینا بدونن ، دلم برای علی یه ذره شده از بس گریه میکنم عکساشو که میبینم دوشنبه با زینب و منیژه خانوم اتاق مهمان رو تمیز کردیم و ناهارم سام برامون گرفت آورد و عصرم پویا زنگ زد برام وسیله 4شنبه سوری بخر که با سام رفتیم براش خریدیم و رفتیم مغازه ی برادرم دادیم براش ببره خونه سه شنبه صبح بیدار شدم دیدم بدتر شدم هرچی سام گفت پاشو بریم دکتر گفتم نمیام ، خلاصه نرفتم تا دیشب که ساعت 6 یهویی دیدم گوش دردم شروع شد آخه من الان چند ساله سرما که میخورم از گلوم میزنه به گوشام خصوصا گوش چپم ام آر آی هم دادم چیزی نشون نداد ، یعنی در عرض نیم ساعت طوری شدم که سرمو کج گرفته بودم راه میرفتم گریه میکردم امروز صبحم ساعت 11 بیدار شدم تا سام خواب بود یکی دیگه از اتاق خوابا رو تمیز کردم ، مونده اتاق خودمون و اتاق کار سام و آشپزخونه ، خدا رو شکر حالم بهتر شده ، پویا امروز زنگ زده میگه داشتیم دینامیت کپسولی میزدیم خانومه از در اومد بیرون گفت نکن بچه ، گفتم چرا الکی گیر میدی خانوم ؟ شما که پیرزن نیستی الانم که وقت خواب نیست امروز عصر رفتیم ماهی و مرغ عید رو خریدیم ، خدا به داد اونایی برسه که دستشون تنگه ، خدایا هیچ پدری رو شرمنده ی زن و بچه هاش نکن ، واقعا سخته کار برادرم هنوز درست نشده این هفته هفته ی اخر ویزاشه ، الهی بمیرم حسابی داغون شده دختر: بابا کي ميريم خريد کنيم پدر:دخترم هنوز حقوق ندادن همه جنس ها گرون امسال يه کم بايد صرفه جويي کنيم اخبار ساعت 9: آقا اوومدين خريد؟؟؟....بله خيلي هم خوبه جنس ها ارزون هستش و قيمت ها مناسب دختر نميدونه پدره کارگرش دروغ ميگه يا اخبار... خدايا هيچ پدري را تووو اين موقيعيت قرار نده که فرزند کوچکش بهش شک کنه و پدر شرمنده ي اولاد بشه برای سلامتی همه ی بابا مامانامون صلوات بفرستیم ، از دیشب تا حالا هرچی بیشتر این جمله بالایی رو میخونم بغضم بیشتر میشه سلام جیگرا همه تونو میدوستم ، 3شنبه دوست مامان زنگ زد برای امروز عروسی دخترش و حنابندون دیشب دعوتمون کرد ، دیروز صبح با مامی رفتیم آرایشگاه و موهامم مامی خونه صاف کرد برام و گل خریدیم رفتیم ما برای شما دعوت بودیم که کوبیده دادن و اونجا بودیم تا ساعت 1 ، واه واه چه مادر شوهری خدا به داد مینا برسه از همین الان دلم براش کباب شد ، هرچی میگفتن پاشو شاباش بده بهش میگفت من برای رقص شاباش نمیدم ، خنچه ها رو که گذاشتن زمین نفری 2 تومن بهشون داد ، اینقدرم خنچه هاش زشت بود که حد نداره ، این مشمبا ها بود قدیم بود روش عکس قلب و گل و اینا بود ، با اونا خنچه کرده بودن مال عروسو ، ساعت 1 برگشتیم و دیگه نخوابیدم چون سام ساعت 3 میرسید و 2.20 راه افتادیم با بابا رفتیم فرودگاه و نفسم تا اومدم از گمرک رد بشه و یه خرده بارش زیاد بود 4.20 اومد بیرون و اینقدر دلتنگش بودم که فقط گریه میکردم وقتی دیدمش، تا رسیدیم خونه شد 5 و بابا رو گذاشتیم خونه و خودمون برگشتیم خونه و ساعت 1 بیدار شدیم ، ناهار منیژه خانوم باقالی پلو با گوشت درست کرده بود که دعوتمون کرد اونور و ناهار خوردیم و الانم میخوام برم کم کم آماده شم که بریم عروسی قرررررررررررر بدیم دی: هنوز کار برادرم درست نشده تو رو خدا دعا کنین براش :( همه تونو دوست دارم بوووووووووووووووووس سلام دوستای گلم خوبید ؟ دلم برای همتون تنگ شده بود ، اوووووووووووووومااااااااااااااچ منم خوبم ، اصلا هاپو نیستم آخ که دستم بهت برسه سام ، چشماتو در میارم مدیونین فکر کنین با دوستام میریم بیرون یا خونه ی مامانم اینا یا مامانش اینا همه تونو دوست دارم بوووووووووووووس تولد یه سالگی وبلاگم مبارک ممنون از همتون که تحت هر شرایطی همراهم بودین و دوستای خوبی برام هستین همه تونو دوست دارم ولنتاین همگی مبارک سام 6 روزه رفته هلند برای قرارداد و من به خاطر یه امتحان لعنتی نتونستم برم ویزای برادرم جور نشده و دیگه وقتی نداره امروز با مامان پویا 1 ساعت رفتیم خونه ی عموم به دختر عموم سر بزنیم آخه ساعت 4 صبح پرواز داره و میره و البته پسرعموم با زنش و بچه ش عید میان ایران پویا روزا میاد خونه ی مامان چون برادرم اینا دنبال یه خونه ن که بخرن و بندازن کنار بابام هر روز میره سر ساختمون خونه مون منم انتخاب واحد کردم و دقیقا 6 روزه دارم عشق ممنوع میبینم ؛نمیدونم چرا از بچگی هر فیلمی آخرش که میشه قسمت میشه من ببینم دی: تنها فیلمی که از اولش دیدم دشمن عزیز بود ، دلنوازان رو هم پارسال ندیدم امسال آی فیلم که میذاره دارم میبینم ، دیوونه م دی: سام نوشت : عزیز دلم عاشقتم، ممنون که پیشمی ،ممنون که مال منی ،عزیز دلم با اینکه جسمت کنارم نیست ولی همه جا حست میکنم ، ممنون که اینقدر به فکرمی و دقیقا ساعتایی که بهم زنگ میزدی از اونجا هم زنگ میزنی ، ممنون که میای و وب میدی ببینمت ، عزیز دلم عاشقتم عاشق خودت و عشق پاکتم، کی میشه این 5 روزم تموم بشه و برگردی خدا نوشت : خدایا عاشقتمممممممممم که عشقمو بهم دادی ،خدایا ازت ممنونم بخاطر همه چیز ، به خاطر داده و نداده هات ، به خاطر مامان بابام و برادرام ، به خاطر پویا و علی ، همه و همه چی همه تونو دوست دارم بووووووووووووس 


اخه مسخره میکرد میگفت یه شمال منو بردین حالا باید باقالی پاک کنم ایندفعه میخوایم ببریمش کردان که لوبیا پاک کنه
میخواستیم مامانمو اذیت کنیم هی میگفتیم امید بمیرم برات که با این دستا چند ده تا مقاله و کتاب نوشتی حالا باید باقالی پاک کنی
بابای پویا هم میگفت عکستو میذاریم فیس بوک ابروت بره


یعنی خودمو انداختم به سام دی: از 9 صبح میریم با همدیگه تا 5 البته من 5 میام سام 7 ، سه شنبه ها صبح میرم پارک کلاس دارم برای بچه ها بعدش میرم شرکت ، روزای دانشگاهمم که میرم و زودی برمیگردم ، شبا ناهار فردامونو درست میکنم و میبریم خیلی خوش میگذره دی:


سالاد فصل و ژله بستنی هم درستیدم 



ادامه مطلب
دی: بعدشم که رفتم وسط و وقتی اومدم نشستم دوست مامانم به زور بردمون با عروس داماد عکس گرفتیم ، عروس بد نشده بود ولی فوق العاده لاغر شده بود یه چیزی میگم یه چیزی میخونین دی: از من بدتر بود دی: کادوی پاتختی رو هم همون شب دادیم نفری 50 تومن و ساعت 12 هم خونه بودیم ، سام حسابی خسته بود و وسط راه از مامان اینا جدا شدیم و اومدیم خونه ![]()

![]()
صبح تا شب مامانم اشک میریزه ، میگه خدا کنه عروس خودش همین کارو باهاش بکنه که بفهمه من چی میکشم ![]()
یه دونه کوآموکسی کلاو خوردم فرقی نکرد دیگه به زور رفتم درمانگاه و یه سرم و 4 تا آمپول نوش جان کردم آخراش بود و سام پیشم بود که یه دختر پسره اومدن 6 ماه ازدواج کرده بودن دختره دل درد خاله پری گرفته بود جیغ میزد از درد دلم برای پسره سوخت دست و پاشو گم کرده بود نمیدونست چیکار کنه
داروخونه درب کناری مطب بود نمیتونست پیدا کنه سام رفت بردش و منم سرمم تموم شد و اومدیم خونه
گفت خانومه گفت راحت باشین و رفت تو خونه 

![]()
![]()

ادامه مطلب
![]()
![]()
اصلا پاچه نمیگیرم
اصلا ناراحت نیستم که سام جمعه نتونست برگرده ایران
اصلا ناراحت نیستم که سپندارمزدگان اینجا نبود
اصلا ناراحت نیستم پس فردا تولدشه و من هزار تا برنامه داشتم و حالا به خاطر یه قرار داد دیگه باید از اون طرف بره مالزی
اصلا ناراحت نیستم فقط منتظرم برگرده تا بکشمشششششششششششششششش ![]()
دی: اونجوری نگام نکنین خب منم دل دارم :( پوسیدم تو این خونه از تنهایی ) ![]()
ولی راستی راستی یه هفته س پویا رو ندیدم در معرض دق کردن به سر میبرم ![]()
![]()




خونه ی مامان اینا هستم مامان بزرگ اومده تهران
بعضی وقتا میرم خونه ی مادرشوهری سر میزنم ، یه بار هم برادر شوهری زنگ زد گفت کاری چیزی داری بگو انجام بدم برات
تو رو خدا براش دعا کنین که کارش درست بشه داره دیوونه میشه میدونم اگه برگرده ایران ناراحتی اعصاب میگیره خیلی حساسه
تو رو خدا دعا کنین کارش درست بشه ،هر روز از خواب که بیدار میشم با دلهره میرم سمت گوشی و بهش یا اس میدم یا زنگ میزنم و وقتی میگه نه دنیا روی سرم خراب میشه 




| Desiner: lady skin |

